کارت زرد به یک وزیر یا نادیده گرفتن دو سال جهاد برای امنیت غذایی؟
ایران روی زمین تشنه ایستاده است بحران آب دیگر فقط کمبود باران نیست
هفت مرحله برای تحقق حق اشتغال و ازدواج؛ پیوند حقوق شهروندی، فناوری و ضمانت اجرا
در شرایط امروز جامعه، سیاستهایی مانند یارانه نقدی و کالابرگ، اگرچه با هدف حمایت از معیشت مردم اجرا میشوند، اما در عمل، بیش از آنکه قدرت خرید ایجاد کنند، فقط از سقوط بیشتر آن جلوگیری میکنند. واقعیت این است که وقتی تورم با شتاب حرکت میکند، کمکهای ثابت و محدود، خیلی زود اثر خود را از دست میدهند.
امروز بخش قابل توجهی از جامعه، یارانه را نه بهعنوان یک امکان اقتصادی، بلکه بهعنوان بخشی از هزینههای حداقلی زندگی میبیند؛ مبلغی که شاید بتواند چند قلم کالای اساسی را پوشش دهد، اما توان جبران جهش عمومی قیمتها را ندارد. اینجاست که مردم، بیش از آنکه «یارانه» را حس کنند، «بیاثر شدن یارانه» را لمس میکنند.
کافی است خانوادهای برای خرید روزمره وارد فروشگاه شود. کالاهایی که زمانی خریدشان عادی بود، حالا تبدیل به اقلامی شدهاند که باید برای انتخاب میان آنها حسابوکتاب کرد. گوشت، لبنیات، برنج، میوه و حتی بسیاری از کالاهای معمولی، دیگر با همان الگوی گذشته خریداری نمیشوند. سفرهها کوچکتر شدهاند، اما نگرانیها نه.
مسئله مهمتر اینجاست که تورم فقط مصرف را تغییر نمیدهد؛ سبک زندگی را تغییر میدهد. وقتی بخش عمده درآمد صرف زنده ماندن و هزینههای اولیه میشود، چیزهایی مثل تفریح، آموزش، سفر، پسانداز و حتی درمان باکیفیت، آرامآرام از اولویت خارج میشوند. جامعهای که مدام درگیر تأمین حداقلها باشد، بهتدریج از برنامهریزی برای آینده فاصله میگیرد.
در این میان، کالابرگ هم اگرچه میتواند بخشی از فشار را کاهش دهد، اما نمیتواند مسئله اصلی را حل کند؛ چون مشکل، فقط کمبود کالا نیست، کاهش مداوم قدرت خرید است. مردم امروز بیش از آنکه نگران «دسترسی» به کالا باشند، نگران «توان خرید» آن هستند.
تورم، طبقه متوسط را آرام و بیصدا تحلیل میبرد. خانوادهای که تا دیروز میتوانست با سختی اما مستقل زندگی کند، امروز بیش از گذشته به حمایتهای حداقلی وابسته میشود. این وابستگی، فقط یک مسئله اقتصادی نیست؛ بر احساس امنیت روانی و حتی شأن اجتماعی افراد هم اثر میگذارد.
شاید تلخترین بخش ماجرا این باشد که مردم دیگر از گرانی شوکه نمیشوند؛ به آن عادت کردهاند. قیمتهای تازه، دیگر خبر عجیب نیستند، بخشی از زندگی روزمرهاند. همین عادی شدن تورم، خطرناکترین مرحله یک بحران اقتصادی است؛ جایی که جامعه، بهجای حل مسئله، فقط تلاش میکند با آن کنار بیاید.
در چنین شرایطی، سؤال اصلی این نیست که یارانه پرداخت میشود یا نه؛ سؤال این است که چرا با وجود همه این حمایتها، مردم هنوز احساس میکنند هر روز فقیرتر میشوند؟
پاسخ شاید در یک واقعیت ساده باشد:
وقتی سرعت افزایش قیمتها از سرعت حمایتها بیشتر باشد، هیچ کمک محدودی نمیتواند احساس ثبات ایجاد کند.
مردم امروز فقط پول بیشتر نمیخواهند؛
آنها میخواهند مطمئن باشند که فردا، زندگیشان از امروز سختتر نخواهد شد.
دیدگاهتان را بنویسید